جامع متز شد. پيش از آن ليسانسيه‌ٴ الاهيات شده بود. او نُه نامه‌ٴ فلسفي بسيار شجاعانه براي‌ برناردوي آرتسويي فرانسيسي نوشت و در روز 21 نوامبر سال 1340 به او دستور داده شد در دربار پاپ بنديكتوس دوازدهم حاضر شود. پاپ كلمنس ششم در سال 1342 به بازرسي عقايد وي پرداخت و او به دربار لودويگ باواريايي پناهنده شد. آخرين محكوميت و سوزاندن آثارش‌ به فرمان كلمنس ششم در 25 نوامبر سال 1347 انجام گرفت‌. در سال 1350 رئيس كليساي‌ جامع متز بود.
مهم‌ترين عقايد او تنها به‌طور غيرمستقيم بر ما معلوم است‌، از جمله از طريق پاسخ‌هايي كه‌ استاد ژيل نامي بر آثار او نوشته است‌. اين عقايد بي‌نهايت جسورانه بود. او مدعي شد كه وجود جهان خارجي را نمي‌توان اثبات كرد و اصل عليت هيچ ارزش عيني ندارد؛ تنها مسلمات اصل‌ امتناع جمع نقيضين و وجود خداست‌، بقيه‌ٴ امور نامحقق است‌، مگر اين‌كه به آنها تحويل شود؛ يقين فاقد درجات است‌؛ هر چيز متيقن است يا نيست‌؛ آگاهي منحصر به شهود شخصي است‌؛ هيچ معرفت كلي از هيچ قبيل وجود ندارد؛ تنها چيزي را كه يك نفر مي‌تواند بشناسد روح‌ خودش است‌. ولي ظاهراً نظريه‌ٴ اتمي (جزء لايتجزي‌ٰ) را قبول داشت و آن را براي اثبات كون و فساد مورد استفاده قرار داد، كه از نظر او تنها اتصال و انفصال اتم‌هاست‌. اين مستلزم پذيرفتن‌ خلاٴ بود، نظري كه در زمان خودش در پذيرش آن تنها بود.

ژان بونه‌

ژان بونه‌، كشيش پاريسي كه در زمان فيليپ زيبا (شاه 1285 ـ 1314) برآمد و احتمالاً موٴلف‌ محاوره‌ٴ علمي و فلسفي به‌نام پلاسيد و تيمئو يا كتاب اسرار حكما.
براساس مقدمه‌ٴ بهترين نسخه‌ٴ آن كه در اواخر سده‌ٴ پانزدهم براي لويي دو بروژ فرمان‌رواي‌ گروتيس كتابت شده و از لويي دوازدهم به‌بعد به شاهان فرانسه تعلق داشته‌، ژان بونه‌ٴ كشيش‌، دكتر در الاهيات‌، متولد پاريس موٴلف آن بوده است‌. اين مسلم نيست‌، ولي محتمل است‌. اثر مسلماً مقدم بر سال 1304 است‌، ولي آن را مي‌توان از اواخر سده‌ٴ سيزدهم يا آغاز سده‌ٴ چهاردهم دانست‌.
اين كتاب در اصل به صورت ترجمه از متن لاتيني بوده‌، ولي متن فرانسه‌ٴ آن با اسرار حكما كه‌ مجموعه‌اي است از ((آزمايش‌ها)) معماها، شعبده‌ها، چشم‌بندي‌ها، و غيره و در سده‌ٴ سيزدهم‌ احتمالاً در انگلستان به زبان لاتيني تأليف شده‌، تفاوت زيادي دارد.
پلاسيد و تيمئو يا اسرار حكما گفت‌وگويي است ميان پلاسيد، شاه‌دخت جوان‌، و معلمش‌ تيمئو، درباره‌ٴ مسايل مابعدالطبيعه و علم‌. در مقدمه‌، كه نام بونه آمده‌، او مدعي است آثار ارسطو، افلاطون و ديگران را خوانده و گزيده‌هايي از آنها را ترجمه كرده است‌. به‌ويژه به كتاب‌ افلاطون درباره‌ٴ شكل جهان (هيئةالعالم‌) اشاره مي‌كند، كه نوعي دايرةالمعارف علوم طبيعي است‌